چند روزیه که برگه ای به من گفته ما قراره سه نفر بشیم...اما اون فقط یه برگه است..بعد از این انتظار...من باورم نمیشه...اما دلم نمیخواد محکوم بشم..به اینکه نمیفهممش..به اینکه چون باورم نمیشه رعایت نمیکنم...به من حق نمیدن که من نمیخوام جریان زندگیمو از حالت عادیش خارج کنم خیلی..که اگه...یه وقت خدا چیز دیگه ای خواست....من باید به این زندگی برگردم...شرایطمو میدونم و از دیکته اش حتی از طرف بهترین دوستام نفرت دارم..نمیخوام اینو بگم بهشون...و فقط قطع کردن مکالمه تنها راه منه...کاش..یکم...فقط یکم...
شرایط یحرانی این روزهام فقط تو دلم میگذره و حتی مهربان هم نمیبینه این طوفانو...فقط شاید نوشتن این حسو برسونه...من آرومم..اما درونم..چیز دیگه ایه...
خدایا صبری....
برچسب:
نویسنده: یوسف نیکفر
تاريخ: شنبه
13 آبان
1396 ساعت: 5:26