خرید بک لینک
دنبال یه تاریخ خاصی می گشتم .برای همین رفتم تو آرشیو مطالب 7 سال پیش و میتونید تصور کنید که چقدر گیر کردم در خوندن و مرور خاطرات!

یه دفعه یادم اومد که چقدر اینجا جزییات مینوشتم.چقدر دل نوشته داشتم.نمی دونم سرم انقدر گرم زندگی شده که نمیرسم بیام یا اینکه حرفام رو جور دیگه ای میزنم که چیزی برای اینجا نمی مونه.

لحن خودم و بعضی از دوستان قدیمی اینجا چقدر کوچولو بوده..چقدر الان بزرگ شدیم و یا به معنایی داریم به سمت پیری میریم.

من معلم شدم و سه ساله با بچه های دوست داشتنی سر و کله میزنم.و بی رحمی های بیشتری از دنیا و روزگار دیدم...خب نمیدونم این چقدرش خوبه چقدرش بد...اما همین الان در این نقطه زندگیم رو دوست دارم.

و حتی از روندی که با آقای مهربون داشتم هم راضیم....امیدوارم اونم همین جوری راضی باشه.

دلم میخواد بیشتر اینجا بنویسم .کاش بشه.

برچسب: نویسنده: یوسف نیک‌فر تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی